محمدتقی خان بافقی» «كه به خان بزرگ مشهور بوده و هست تولدش از صلب «ميرزا محمدباقر» و ‌رحم «فاطمه بيگم» خواهر «عنايت سلطان» از سادات عقيلی در سال 1129 هـ.ق در قصبه بافق اتفاق افتاده بعد از اسارت به اصفهان و مراجعت به يزد و مسقط الرأس خويش (بافق) مشغول تحصيل علم و ادب و كسب كمالات گشته تا موقع حكمرانی «علم خان سفيه» در آنجا بود عمرش نزديك به سی رسيده بود كه جمعی از اكابر يزد با عَلَم خان سر مكابره برداشته و علم به جانب بافق افراشته خان بزرگ را به يزد طلبيدند. «ميرزا اسمعيل كلانتر» و «مير‌سعيد مرتضی» وزير صاحب مسجد و «مرادعلی بيك بايندر» و برادرانش در اين دعوت شركت داشتند و چون «محمدتقی خان» مزاج همه را مستعد قبول ديد، دعوت ايشان را اجابت نموده در سال1161قمری عنان عزيمت را به يزد معطوف داشت و آن سال نخستين سال از سلطنت «عليقلی خان افشار» بود كه خان بزرگ با هفتاد تن از دلاوران بافق كه همه در چابكی بی‌نظير بودند به يزد آمده در كوی مالمير فرود آمد و در همان روز ورود از حاج «تقی جندقی» كلانتر كوی شيخ داد و نوكرهای علم خان زهر چشم گرفت بالاخره كار به آنجا كشيد كه علم خان و نوكرانش شبانه نمد بر تخته پلهای قلعه و دروازه كشيدند كه صدای پای ايشان مدعيان را خبردار نسازد و بدين‌گونه فرار كرده يزد را به خان بزرگ واگذاشتند و يزد از شور و فتنه آرام گرفت. ميرزا «جعفر منشی» می‌نويسد يزديان به قدری در اين انتخاب شاد شدند كه همان روز جشن گرفته و شادی‌ها آغاز كردند. فرمانداری و حكومت خان بزرگ سال‌های طولانی (53 سال) دوام داشت و او در همه اين به كار عمارت و اجرای قنوات كثير در تمامی بلاد يزد و صدقات جاريه مشغول بود و با كمال مهارت زمامداران عصر را هر يك از پی ديگری خشنود و برای خود نگاه می‌داشت.» 

رفتار محمد تقی‌خان و بستگانش در دوره سلطنت كريم‌خان زند همواره با قدم حزم و احتياط بود تا گرد كدورتی بر خاطر اوليای دولت ننشيند و از اين رو در آن دوره چندان خسارت متوجه يزد نشد و هر چه بود برای خان بزرگ بود كه بر اثر هدايا و تحف و پيشكش‌های شاهانه همه دارايی‌ها و اندوخته‌های پدران خود را از دست داده و بی‌چيز شد ولی در حوادث ديگر جبران شده و غنايمی بدستش آمد.

محمد تقی خان گاهی ياغی و گاهی مطيع حكومت مركزی بود و چون دم از استقلال می‌زد در دل به هيچ يك از مدعيان سلطنت وابسته نبود و تمكين نداشت هر يك از آنان مايل بودند كه يزد را گرفته و تقی خان را منقاد خود نمايند ولی منش و رفتار خان بزرگ با مردم يزد و اطاعت و جانبداری احاد مردم از او كه قدرت بلامنازع او را در منطقه سبب شده بود سلاطين ايران را ناچار به ادامه فرمانداری او با اكتفاء به اخذ ماليات و خراج از او می‌ساخت.

تا اين‌كه پس ازعمری مجاهده و تلاش در ششم شوال المكرم سال 1312 هـ.ق در سن 84 سالگی به عارضه بيماری رخت از دنيا بر بسته و پيكرش به نجف اشرف انتقال و در پای ضريح اميرالمؤمنين(ع) به خاك سپرده شد. 

از خان بزرگ 24 پسر و 26 دختر مخلف شده كه سه پسر ارشد او از فاطمه بيگم خواهر عنايت سلطان كه از سادات عقيلی و سرداران شاه سلطان حسين صفوی بودند به نام‌های حاج علينقی‌خان، حاج عبدالرحيم خان و زين‌العابدين خان پس از او به حكومت رسيدند.