امید بافق سلام
با عرض پوزش از کسانی که قصه زهراب را دنبال میکنند (بعلت فاصله زیاد بین قسمت دو و سه) لطفاً قسمت سوم داستان زهراب را درج نمائید.
... پس از اینکه این بی مرام نامه توسط هیئت مدیره زهراب به امضاء رسید و خبر آن نیز به گوش مردم روستا رسید ، مردم روستا نیز طی بیانیه ای اعلام کردند از این پس در صورت برخورد بد هر کدام از اعضای زهراب کاری بر سر اون شرکت خواهند آورد که آنها عطای هر آنچه که بعنوان سود از معدن روستا میگیرند به بقای آن ببخشند و روستا را ترک کنند .
بگذریم ، بر میگردیم تو معدن تا از اوضاع و احوال معدن روستا براتون بیشتر بگم:
تو معدن روستا چند نفری بعنوان ناظر کارفرما حقوق می گرفتند ، چون خرج و مخارج تو روستا خیلی بالا بود و کفاف زندگی برخی ناظرها را نمی داد لذا بعضی از آنها با مساعدت مسئولان زهراب به یک حقوق مکفی می رسیدند و در ازای آن مجبور به کمکهایی واقعاً انسان دوستانه و بشر دوستانه به زهراب می شدند (چه در شمارش سرویس ها و چه در اعلام میزان حجم خاک منتقل شده و ....
از سوی دیگر برخی از مدیران رده بالای معدن روستا نیز در مقابل این عمل نسبتاً زشت ناظران خود بیکار ننشسته و آنها نیز به تکاپو افتادند تا به نوعی خود را شریک در این مساله انسان دوستانه و دو جانبه ( مبادله پایاپای) کنند که بحمدالله بنا به خبرهای رسیده تا حدود زیادی هم موفق بود اند